حسن حسن زاده آملى
189
هزار و يك كلمه (فارسى)
ليحدث لك حادث تطمئنّ به . » « 1 » در عبارت فوق ، حكيم الهى بو على ، صورت علميه را در صقع ربوبى مثال مطابق امر خارجى شناسائى كرده است و امر ادراك آن را بسيار خطير خوانده است . و معنى « مثال » ، از عبارات اشارات او دانسته شده است . كلمهء مثال مصدر دوم باب مفاعله است و آن از طرفين است كه صورت علميه با خارج خود مماثل است و بالعكس كه عين رقيقت علم است و علم حقيقت آن . و صور علميه را مطلقا خارج از ذات نمىداند ، چه به نحو كلى كه در مقام احدى به اصطلاح عارفان وجود جمعى دارند ، و چه به نحو جزئى كه به توسّع در تعبير ، بىتجافى از علم به عين آمدهاند . آرى ، آن كه به افلاطون نسبت داده است ، هر چند در السنه به همان وجه شهرت دارد ، ولى مطلب مثل الهيهء فوق اين نحو استفاده است كه مستوفى در رسالهء مثل الهيه بحث و تقرير و تحرير كردهايم . أمّا در اين كه علم ، مطلقا خارج از ذات ربوبى نيست ، حق گفته است و افلاطون هم ناحق نگفته است . از اين كلمات مكنونه كه از شيخ در مثال و ارتسام و فيض و علم نقل كردهايم ، دانسته مىشود كه نسبت علم ارتسامى به مشاء در علم حق سبحانه به اعيان موجوده بدان نحو كه در السنه شهرت يافته است ، نيست . و آن است كه مولى صدرا فرموده است : . . . فلا تخالف بين ما ذهبنا إليه من اتحاد حقيقة الوجود و اختلاف مراتبها بالتقدم و التأخّر و التأكّد و الضعف ، و بين ما ذهب إليه المشاؤون أقوام الفيلسوف المقدم من اختلاف حقائقها عند التفيتش . « 2 » بنابراين فاعل بالعناية ، همان فاعل بالتجلى است . و علم بارى به جزئيات
--> ( 1 ) . كشكول ، مجلد 4 ، ص 462 ، چاپ سنگى . ( 2 ) . شواهد ، ص 5 ، ط 1 .